معماری آرامگاه لطفی نباید هیچ دری و کلیدی داشته باشد .

مصاحبه اختصاصی ذیل با “دکتر عطا امیدوار” ( معمـــار، شهرساز، عکاس، فیلمساز، نقاش،موسیقی دان ، کارشناس هنری) به مناسبت بزرگـــداشت چهلمـین روز درگذشت اســتاد محـــــمدرضا لطفی،در ویژه نامه هفت گاه به همین مناسـبت   (لطفی از جانب خدا ) ، منتشر شده است.

mohr ekhtesasiomidvar01

سابقه آشنایی شما با استاد لطفی به چه زمانی برمی گردد ؟

من در کلاس هشتم دبیرستان بودم که در آوازِکرمان اول شدم و بعد به تهران آمدم و در آنجا هم اول شدم و پس از آن به رامسر رفتیم .در آن زمان آقای لطفی هم در نواختن تارِ گرگان اول شده بود و به رامسر آمده بود. در اردوی دانش آموزی بودیم که با هم خیلی دوست شدیم . بعد از آن من به کرمان برگشتم و در رادیو کرمان دو برنامه اجرا کردم و بعد به بافت آمدم ، بعد از کلاس دوازده به دارالفنون رفتم . در دارلفنون تهران ، در آواز اول شدم و بعد از آن به رامسر رفتم که باز دوباره فکر می کنم آقای لطفی هم آمده بودند به رامسر . خیلی الان مطمئن نیستم .بعد گذشت تا سال ۴۵ ، که من وارد دانشگاه تهران شدم.

در دانشگاه تهران ، من معماری می خواندم، ولی در سال ۴۹ آقای لطفی به همین دانشگاه آمدند و موسیقی می خواندند ، طبق گذشته با هم صمیمی شدیم و درست موقعی بود که آقای لطفی با خانم مرضیه در تالار رودکی برنامه اجرا کرده بودند .

بعضی از ظهرها با هم به منزل ایشان در خیابان امیرآباد که به نظرم خیابان نصرت بود ، می رفتیم نهار می خوردیم و ساز می زدیم و بعد به دانشکده می آمدیم . همان موقع آقای برومند استاد ایشان بودند و درس آواز طاهر زاده را می دادند .

من هر وقت سر کلاس آقای برومند می رفتم ایشان من را بیرون می کرد و نمی گذاشت در کلاســـش باشم ، اصولا رفتار خیلی خوبی نداشت. طاهر زاده را درس می داد و عجیب است که طاهر زاده هم نوار آقای برومند است و هم نوار آقای طاهـــر زاده است و هم به یاد طاهر زاده آقای لطفی است و هم آقای تعریف خوانده اند . شما می بینی که اصلا ارتباطی با هم ندارند !

گذشت و گذشت تا یک زمان در منزل آقای جواد آذر که فکر می کنم شوهر خاله آقای شجــــریان بود ، نهار دعوت بودیم ، برای اولین بار آقای شجریان قرار بود نواری به دست جمهوری اسلامی بدهد که آن نوار “بیداد” بود . که در آنجا آقای لطــفی و آقای جواد آذر و شاید آقای بهاری و آقای افتخاری که الان جزو آوازخوان های مشهور هستند برای اولین بار از اصفهان به تهران آمده بودند و در آن جمع حضور داشتند ، افتخاری به همراه خانم اش و یک بچه ای بودند . آن روز آقای بیگجه خانی تار زدند و آقای افتخاری هم آواز خــــــواندند .

بعد از آن آقای لطفی از من دعوت کرد که به کنسرت چاووش که آقای بیگجه خانی آن را برگزار می کند بروم . وقتی من به آن کنسرت رفتم ، آقای بیگجه خانی تار می زدند و آقای ناصح پور ، که شاگرد دوامی بودند آواز می خواندند و آقای کامکار ضرب می زندند و من در آنجا بهترین عکس های آقای بیگجه خانی را گرفتم .

در سال ۵۲ نواری از من ضبط شد با تارِ استاد بیگجه خانی و دفِ استاد فرنام و آواز من که در آن زمان من شاگرد مرحوم استاد سلیمان خان امیر قاسمی (از خوانندگان قدر اواخر قاجار و اوایل پهلوی) بودم و هفته ای یک یا دو جلسه خدمت مرحوم هرمزی می رفتم و تعلیم آواز می گرفتم که به گفته خود ایشان، من تنها کسی بودم که انگارۀ صدای ایشان را درک کرده و مانند ایشان می خواندم .

TN_llotfi-omidvar-bigchekhane

گذشت و گذشت و گذشت تا زمانیکه گاهی به چاووش می رفتم و آقای لطفی را می دیدم ، البته من  خــیلی کم به چاووش می رفتم .

یک روز که در آنجا باهم صحبت می کردیم من گفتم که من می خواهم از کلاس ات یک فیلم بگیرم  گـــفتند من تا به حال به کســی اجازه نـداده ام ، تنها به تو برای اولین بار اجازه می دهم. بعد هم من یک فیلم خوب از کلاس اش گرفتم ولــی  ایـشــان هیچوقت آن فیلم را ندید .

تا اینکه فهمیدم ایشان مریض شده و به عیادتش رفتم خیلی خوشحال شد که من را دید .

در کلاسش هم یادم است که به من گفت آواز بخوان و بعد به شاگردها گفت که آقای دکتر امیــدوار تـنها کسی است که آواز ایرانی را می داند که آن نتیجه یک عمر کار و کور بودن و کر بودن نسبت موسیقی روز است .

ایشان در تعریف من به همسرش هم همین را گفت .

من یک اذان خوب گفته بودم که به من گفت اذان ات بی نظیر است و من اذان تو را با مناجات آقای تاج اصفهانی مقایسه می کنم، که هر دو یک حال عجیب و غریبی دارد و حتما باید یک نیروی حق دنبالش باشد تا بتواند یک چنین کاری را کند .

روزی که به عیادت آقای لطفی رفته بودم برایش تعریف کردم که من در سال ۴۳ برای برنامه گلها امتحان دادم؛ استاد مشیر همایون شهردار امتحان کرد و بردند به استودیو گلها ، که با اکثریت آرا قرار شد من به برنامه گلها بروم و آواز بخوانم، ولی از آنجایی که خدا با من بود من نرفتم .

بعد بالشتی گذاشتم پهلویش و گفتند : این کار درستی بود که تو کردی.

آنها که رفتند همه گند زدند به موسیقی ایرانی . زدند که زدند که زدند که الان هم دارند می زنند .

ما تاکنون ردیفی از هیچ استادی نداریم ، تمام ردیف ها مربوط به افرادی است که فکر می کنند ردیف را می دانند .

که نه صدای آوازشان شنیدنی است و نه صدای سازشان .

بدین گونه تمام موسیقی ما براساس ردیف های خود ساخته افراد درست شده است که در بازار ده ها سی دی از ده ها نوازنده ردیف ها را به روایت میرزاعبدالله می بینیم .

در صورتیکه تنها چند دقیقه بیشتر از صدای تار میرزاعبدالله موجود نیست و عجیب این که در دانشگاه ها و ارگان های ذی ربط مسابقاتی می گذارند بر این اساس که هر کس بتواند ردیف را خوب بنوازد ، در صورتیکه بهتر بود یک صفحه از نوازنده یا آوازخوان قدیم به شرکت کنندگان ارائه می شد و هر کس که می توانست عین نوازنده و یا خواننده بزند و یا بخواند جایزه به آن تعلق گیرد .

تنها چیزی که هنوز در مملکت ما مانده و آخرین نفس هایش را می کشد ، موسیقی نواحی ما است ، که کاش برای دانشجویان امکاناتی فراهم می شد که نزد اساتید موسیقی دان نواحی می رفتند و چندین سال با آن استاد کار می کردند تا اینکه آن استاد به آنها دیپلم ، لیسانس یا فوق لیسانس و یا دکترا عطا می کرد .

آقای لطفی بسیار آدم فروتنی بود و اساتید را به نهایت دوست داشت وقتی همیـشه صحبت میکردیم خودش خیلی دلش می خواست در همان مایه ها بزند، که به دلیل شرایط روز و گرفتاریهای شهری من نتوانستم .

گفتم چرا نمی زنی ؟ گفت من باید یک ماه شبانه روز بزنم و تمرین کنم تا شاید به میرزا حسینقلی نزدیـــک شوم .

گفت که یک نیروی حق باید به آدم کمک کند . من مطمئن شدم که آقای لطفی یک آدم عارف واقعی اســـت و صحبت هایی که شده بود که ایشان توده ای هستند و ممکن است داستان هایی بوده باشد، ولی من عمیقاً آن را یک آدم عارف می دانســـتم و در اذانی هم که در مراسم تشییع ایشان گفتم، قبل آن با احترام گفتم که آقای لطفی یک عارف بزرگی است و متاسفانه دوستان و همــکارانش را دیدم که جوری صحبت می کردند که ملت دست می زدند انگار او هنوز آنطور بود.

مخصوصا وقتی که نامه ای را در آن مراسم یکی نوشته بود ، خواندند .

آن هم به عنوان کسی که طرفدار کارگرهاست ، به نظر من آن موقعیت خیلی بد بود .

من در فیلمی هم که از کلاس درس ایشان ساختم ، ایشان در آن صحبت هایی می کنند ، که شما می    بینیــــــد ، این آدم اعتقادات عجیب غریبی به خداوند و نیروی حق دارد .

نظر شما در رابطه با آثار استاد لطفی و هنر او چیست ؟

من در مراسم ختم ایشان یک آوازی که خودش می خواند و سازی که خودش می زد را شنیدم ، دیدم که تنها کسی که با سازش شعر را خوب ادا می کند تنها خود لطفی است ، تا حالا در هیچکدام از خواننده هایی که با آنها کار کردم مطمئناً نتوانستند شعر را خوب بخوانند .

ولی همیشه در اواخر می دیدم که افسوس گذشته را می خورد که چرا به موسیقی اصیل قدیم مان نزدیک نشد و آن را اصل می دانست و اعتقاد داشت اصلا هیچ کس ، دیگر نه درست می زند و نه درست می خواند .

حدود ۵۰ سال پیش ، آقای لطفی به صورت هفتگی در رادیو فرهنگ برنامه اجرا می کردند که یکی از بهترین برنامه ها است و بی شک اجرای موسیقی اصیل ایرانی ایشان برای جوانان و مشتاقان موسیقی ایرانی بسیار مفید و راهگشاست.

در این سالها که در کنار استاد لطفی بودید ، چه تاثیری از ایشان در حوزه موسیقی گرفتید ؟

من در کنار ایشان کم بودم . تنها در دوره دانشگاه بود که من در آن زمان آن موسیقی را رد می کردم .

در اواخر با هم یکی شده بودیم؛ وقتی که دیگر صدای سازش را به آن صورت نمی شنیدم و خودش هم می گفت که کسی که می خواهد موسیقی اصیل ایرانی را کار کند اولا باید کر باشد و کور !

و فقط از روی  شنیدن صفحات قدیم و زدن سازهای آنها، نه اینکه افرادی که الان شما می بینید ، همه افرادی که کار کرده اند همه شاگرد استاد مسلم نبودند اگر هم بودند آهنگ های آن استاد را میزدند نه اینکه مثل استاد بزنند .

به نظر شما تاثیر استاد لطفی در موسیقی ایرانی در ۱۰ سال اخیر چگونه بوده است؟

آقای لطفی از زمانی که به دانشگاه آمدند و شروع به کار کردند یکی از دانشجوهای بسیار موفق بودند و در زمـانی که اساتیدی داشتند در دانشگاه تهران و بعد حفظ و اشاعه موسیقی و بعد جشن هنر شیراز، آوازها وکنسرت هایی که با دوستانشان در جـشن هنر شیراز کار کرده بودند تقریبا به چشم می آمد، ولی خود ایشان هم هیبت بسیار قوی و هم رفتار قوی هم مدیریت خیلی قوی داشتند و شـروع کردند به کار و چند تا کنسرت تالار رودکی دادند یکی دو آهنگ ساختند به نام به یاد عارف که یکی از کارهای خیلی خوب بود و در زدن، بسیار تند و تیز می زدند ولی هیچ وقت مثل گذشته، مثل قدما نمی زدند.

ممکن بود مثلا آهنگ هایی را از حاج