آخرین اخبار : 

این بار شهری که دوست نمی دارم… *

یادداشتی به بهانه اجرای طرح ” نگارخانه ای به وسعت یک شهر ” در تهران

mohr-ekhtesasi358390_243

دستمال کاغذی استفاده شده ، کاغذ بستنی و یا قبضی را که از عابربانک گرفته ای را در دست داری و در پیاده روی خیابان در به در به دنبال سطل زباله ای می گردی تا دستمال کاغذی استفاده شده ، کاغذ بستنی و یا قبضی را که از عابربانک گرفته ای را روی سنگ فرش و یا آسفالت پیاده رو نیندازی  و از چشم غره آدم هایی که شهروندان نمونه هستند در امان بمانی …

اما دریغ … دستمال کاغذی استفاده شده ، کاغذ بستنی و یا قبضی را که از عابربانک گرفته ای در دستت مانده و تو چون یک سطل زباله سیار خیابان را گز می کنی ! بله … اینجا شهر من است …

شهری که سطل زباله ندارد !

شهری که پیاده روهای استاندارد و اصولی ندارد !

شهری که ساختار و چیدمان مبلمان شهری اش ، پیاده روها و خیابان هایش طوری است که گویا معلول و جانباز ندارد !

شهری که اتوبوس و مترو و تاکسی کم دارد و اگر هم دارد از نوع گران اش را دارد !

شهری که پل عابر کم دارد ، با ” پله برقی ” که گشتیم نبود ، نگردید نیست .

شهری که پل و تونل و بزرگراه های پر هزینه دارد اما ساعت کم ترافیک ندارد !

شهری که هرچه هم که بزرگ و بزرگ تر می شود باز هم طرح ترافیک دارد ، زوج یا فرد و گاهی زوج “و”  فرد !

و شهری که علی رغم همه زشتی هایش ، پر است از تابلوهای نقاشی کمال الملک و ونگوک و خطاطی های میرعماد و کاشی کاری های که و که و کتیبه های کجا و کجا !

بله … شهر من اگر هیچ ندارد و یا بسیاری را که باید نداشته باشد ، دارد ، لااقل این روزها یک گالری بزرگ است . یک گالری بزرگ پر دود و دم و پر ترافیک و من که از ترس طرح ترافیک زوج ” و ” فرد ماشین شخصی ندارم و تاکسی و مترو و اتوبوس گیرم نیامده و در پیاده روی یک خیابان پر ترافیک ، دستمال کاغذی استفاده شده ، کاغذ بستنی و یا قبض عابر بانک به دست ، در حالی که آثار هنری ملی و غیر ملی را بر روی بنر ها ی بزرگ بنا شده در کل شهر می بینیم ، در پی یک ســـــطل زباله خـــیابان را گز می کنم . 

_____________________________________________
* برگرفته از نام کتاب ” بار دیگر شهری که دوست می داشتم ” ، نویسنده : نادر ابراهیمی
نویسنده میهمان – الهام صادقی

همچنین تازه ترین خبرهای این سرویس را بخوانید :


یک دیدگاه برای این مطلب ارسال شده است .

  1. من گفت:

    فکر کنم سعی کردید بدترین نگاه ممکن را به یک پدیدۀ خوب داشته باشید.
    شاید هم متن را خوب متوجه نشدم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *