چرا شهرام ناظری مقلد هیچ استاد موسیقی نشد؟

استاد شهرام ناظری، روز پنج شنبه با شرکت در رویداد TEDx دانشگاه صنعتی شریف به شیوه ای متفاوت به بیان جایگاه شعر در موسیقی و زمینه سازی برای به کارگیری ایده های نو در آن پرداخت.

شهرام ناظری-موسیقی

به گزارش هفت گاه به نقل از ایسنا، این خواننده نامدار کشورمان که در رویداد TEDx دانشگاه صنعتی شریف شرکت کرده بود، به عنوان هنرمندی که طی بیش از ۳۰ سال فعالیت خود توانسته است سبک نوینی از موسیقی آمیخته به ادبیات حماسی و عرفانی ایران را به وجود بیاورد، نوع جدیدی از به اشتراک گذاری ایده ها و فعالیت های خلاقانه خود را در این گردهمایی تجربه کرد.

TEDx یک رویداد پرمخاطب در زمینه طرح و نشر ایده های نو است که در بسیاری از کشورهای دنیا به صورت مستقل و به الگوبرداری از شیوه بنیاد TED برگزار می شود. TED یک سازمان غیر انتفاعی ۲۶ ساله است که وقف به اشتراک گذاشتن افکار و ایده های الهام بخش و نو برای عموم شهروندان و یا متخصصان و علاقمندان به یک حوزه خاص شده است.

موسیقی ایران اسیر تقلید است

این استاد آواز ایرانی، مسأله اصلی آواز در کشور را در طول سال های گذشته، تقلید و تکرار خسته کننده می داند و معتقد است که کپی برداری ها از کار دیگر هنرمندان موسیقی در سال های اخیر به حدی رسیده که در تاریخ موسیقی ایران سابقه نداشته است.

وی که تا کنون بیش از ۴۰ آلبوم موسیقی منتشر کرده است، درباره موسیقی کشور در ۱۲۰ سال گذشته به شرکت کنندگان TEDx گفت: می توان ۱۲۰ سال گذشته موسیقی کشور را به دوره هایی تقسیم کرد که اساتید بنام آواز توانسته اند با ارائه یک سبک خاص، آنها را تحت تأثیر خود بگیرند. اما متاسفانه این روند در چند دهه اخیر به یک دور باطل تقلید کشیده شده است.

شهرام ناظری معتقد است که گنج واقعی هر هنرمندی درون خود اوست و اگر این گنج کشف شود، دیگر جایی برای دنبال کردن سبک دیگری نمی ماند. وی در توصیف این دسته از هنرمندان این بیت از حافظ را خواند: «سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد/ وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد»

او در این زمینه به فلسفه اشراق نیز اشاره کرد و ادامه داد: به قول شیخ شهاب الدین سهروردی، چشمه اصلی درون هر انسان است و هر کس بنا به فرهنگ و دانش و جغرافیای خود راز آن را برداشت می کند و از صافی وجود خودش می گذراند.

چرا شهرام ناظری سبک هیچ کسی را تقلید نکرد؟

استاد آواز ایران در میانه سخنان خود گفت این که چرا من مقلد افراد دیگر در موسیقی نشده ام به عوامل مختلفی باز می گردد.

ناظری ادامه داد: من شیوه مخصوص به خود را دارم، همچنین آشنایی دیرینه از دوران کودکی با موسیقی، ادبیات و تاریخ. من فکر میکنم اگر یک خواننده با تاریخ و ادبیات کشورش آشنا باشد، صدایش صدای تاریخ خواهد شد.

درست است که خلاقیت در یک لحظه اتفاق می افتد و هنرمند از آن بی خبر است اما اگر دانش آن موجود نباشد، همان یک لحظه نیز هیچ گاه رخ نخواهد داد.

او در میان صحبت های خود از دوران تحصیل موسیقی یاد کرد و گپ زدن ها با همکلاسی ها و دوستان در خیابان ویلای تهران، اینکه دوست داشت درس آموخته در محضر استاد را از صافی خود رد کند و برایش هیچ درسی وحی منزل نبود.

مولانا معلم من شد

در درس های موسیقی او خبری از مولانا نبود، تنها شعری که او و دوستانش در دوران تحصیل موسیقی به کار می بردند، شعر سعدی بود.

ناظری در این باره گفت: موسیقی سنتی ما بیشتر بر دیدگاه تغزلی پایه گذاری شده است. این موسیقی در دوران صفویه و قاجاریه موسیقی درباریان بوده و آنها هم قاعدتاً به شعر پر جوش و خروش مولانا علاقه ای نداشته اند.

وی ادامه داد: در موسیقی ما جای پای مولانا و فردوسی دیده نمی شود اما مولانا در دوران تحصیل معلم من شد. با اینکه موسیقی ما ۹۵ درصد اشعار خود را از سعدی و مابقی را از حافظ و شعرای توانمندی چون فروغی بسطامی وام گرفته است.

وی سپس این شعر را از دیوان شمس برای یادآوری شور و نوای فراموش شده اینگونه اشعار خواند:

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون/ دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید/ چو کشتی ام دراندازد میان قلزم پرخون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد/ که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون

نهنگی هم برآرد سر خورد آن آب دریا را/ چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

پرده ای که داریوش صفوت از مقابل ناظری کنار زد

به گفته این استاد آواز در آغاز کار او، تنها دو نفر از اساتیدی که سبکش را شنیدند، وی را به ادامه این مسیر تشویق کرده اند؛ استاد نورعلی برومند و داریوش صفوت.

ناظری درباره داریوش صفوت گفت: استاد صفوت پرده ای را از جلوی چشم من کنار زدند. به من گفتند یک روح حماسی در صدای تو وجود دارد که در موسیقی ایران وجود داشته اما در طول تاریخ از بین رفته است.

به اعتقاد وی ردیف های آوازی گنجینه موسیقی ایرانی هستند که در کمتر نقطه ای در جهان یافت می شود، اما شاگرد موسیقی باید بداند که اینها تنها الگوهای ریتمیک، موسیقایی و آوازی ما هستند و یادگیری آنها به معنی تکرار دقیق آنها نیست.

وی با توضیح بیشتری پیرامون کشف بیشتر آنچه هر هنرمند می تواند از درون خود برای بارور کردن اثر هنری اش بیابد، این شعر از دیوان شمس را زمزمه کرد:

نه آن شیرم که با دشمن برآیم/ مرا این بس که من با من برآیم

او در پایان صحبت های خود در جمع شرکت کنندگان TEDx ساز خود را به دست گرفت و دقایقی برای توضیح خلاقیت در ردیف های آوازی، حاضران را میهمان صدای حماسی خود کرد.

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 + بیست =